محمد ملیحیان خوش

شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:10 ق.ظ
در یاد و یاد داشت هایم چون دریا موج می زنی و دست نوازش بر سر احساسم می کشی با کوزه ای در دست می آیی تا شقایق های وحشی دلم از تنهایی نگریند و دوباره به تماشای باغ ها برویم باید دست ها را بالا برد دست هایی که نشانه ی عشق اند تا از آن ها باران ببارد

نظرات (2)
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 07:08 ب.ظ
سلام
ممنون از اینکه اومدین

امتیاز: 1 0
چهارشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:26 ق.ظ
با سلام
لطف می کنید شعر من رو بخونید ببینید برای دکلمه خوبه یا نه

توو دستای توام شاید چه ریشه های سنگینی
هر آهنـگی زدم انگار تو گفتی باز غمگینی
توو دستای تو جون دادم توو آغوشی پُر از قدرت
چقدر بی رحمه تنهایی پُر از وهم و پُر از نفرت
روو پاهای خودم می رم درون تو وِلَم کرده
چه ساده مطمئن بودم که عشقت عاقل ام کرده
باز از فکر خودم دوری چقدر حالا پشیمونم
اگه باز عاشقت باشم یه لحظه ام نمی مونم
چه مغرور عجیبی که تو رو تنها نمی ذاره
عذابش می دی و بازم به روت حتی نمیاره
تو رو دوست داره اما تو تو حرفاشو نمی فهمی
نمی دونی گُمِت کرده بازم بی وقفه بی رحمی
تو از دنیای من دوری من اینو تازه فهمیدم
چقدر سخت عاشقت بودم حقیقت رو نمی دیدم
منو بَدرقه کن شاید که وجدان تو برگرده
ببین بَرگا دارن می گن هوای کوچه هم سرده
صدام کن با یه لحنی که همیشه عاشقش بودم
نذار باور کنم تنها شدن رو لایقش بودم
صدام کن تا بازم ماهی به دریای تو برگرده
تموم قطره ها می گن که این تنگ قانعم کرده



با تشکر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطفا از قسمت ارسال شعر اقدام نمایید
شعر شما را حتما خواهم خواند

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد